داستان و مسابقه ویژه ایام محرم
منتشر شده در 13:6 ,1400/5/26 تعداد مشاهده 68 بار
مسابقه ویژه ایام محرم...براستی امام حسین (ع) در فضیلت ها در میان مردم ممتاز است و همه برای بهتر زیستن، باید آداب حسینی را سرلوحه زندگی قرار دهیم. داستان زیر صفاتی از انسان را بیان میکند که انتظار میرود با سرلوحه قرار دهی زندگی ائمه و امام حسین علیه السلام، تغییراتی در زندگیهایمان حاصل شود

سال اول دانشگاه شاگرد اول  کلاس بودم، همیشه سعی میکردم بهترین نمره هارو از ان خودم بکنم، استادهای دروس تخصصی مون دیگه منو شناخته بودن و همش به من به چشم یک دانشجوی نمونه نگاه میکردن، به خیال اینکه با شاگرد اولی میتونم خیلی راحت بدون کنکور، ارشد رو نیز همینجا بخونم، تا اینکه همون سال ترم بعدی یک دانشجوی مهمان داشتیم، دختری لاغر اندام با چهره ای پریشون که نمیشد حدس زد پشت اون چهره چه ادمی پنهون شده، خیلی راحت با کل کلاس ارتباط گرفت و اساتید هم اونو میشناختن، تنها کسی که نتونست باهاش ارتباط بگیره من بودم. انگار، تو کلاس از هیچ درسی غافل نبود همیشه بهترین نمره ها و میگرفت، من رفته رفته  داشتم کمرنگ میشدم اما نمیتونستم  خیال اینکه کسی جایگاه منو ازم بگیره راحت بمونم، تو سال  اخر از بچه های ترم بالایی شنیدم پدرش از استاد های خودمونه، دونستن همین قضییه کافی بود که اعتبارشو کمرنگ کنم، سر یکی از امتحاناتمون بالاترین نمره رو گرفت، درست با استادی ک میدونستم پدرشه، همش فکر میکردم  پدرش کمکش کرده ک بالاترین نمره رو گرفته، همش فکر میکردم پشت نمره هاش یک تکیه گاه هست نه تلاش

درواقع کل این ۴ سال از دانشگاهم رو یادمه همش کنجکاو این بودم تایک چیزی پیدا کنم و ثابت کنم هنوزم من اولم، خیال اول بودن و بدون ازمون  دانشگاه رفتن، سر اخرین امتحان پایان ترم، پاشدم و با فریاد به سمتش بهش گفتم وقتی پدرت کمکت کنه بالاترین نمره رو میگیری، همه داشتن نگاهم میکردن،  تو جلسه هیایو شد، هرکسی یک چیزی میگفت، با این حال سرشو انداخت پایین، هیچی نگفت بعد امتحانات کارشناسی و پایان تحصیلات کاراشو کرد و رفت یجای دیگه، اصلا قصد نداشت تو همین دانشگاه بمونه.. سال بعدش من بدون ازمون رفتم کارشناسی ارشد، بعدا  متوجه شدم از بچه هایی ک دوستش بودن اون سالهارو ک این دانشگاه دانشجوی مهمان بود بخاطر پدرش اومده بود که مریض بوده، و خودش تو یک دانشگاه بهتری درس میخونده، بعد تموم کردن دوره کارشناسی تو دانشگاه قبلیش قبول شده. یخ گرفتم، یک لحظه حس کردم کسی تکونم داده، من چیکار کرده بودم، اره خب به تک تک روزهایی ک گذشت بهش حسادتم میشد که اینقدر اروم نسبت به نمره هاش و بقیه رفتار میکنه..اما من، حسادتم باعث شده بود که قضاوتش کنم

هم بهترین سالهای زندگیمو تو دانشگاه از دست بدم و هم تا ابد یادم بمونه حس رقابتی که از حسادت باشه از برنده بودنت هم لذت نمیبری.. من تمام‌چیز هایی ک میخواستم رو بدست اورده بودم ولی اون روز سر جلسه اون نگاه اون قضاوت من هیچوقت یادم نمیره.. یک حسادت باعث چندین کار بد شده بود، کارایی که باعث شده بود کسیو ناراحت کنم.. کارایی که باعث شده بود خودمو نبینم و اونقدر تو اتش حسادت میسوختم که حتی رسیدن به رویاهامم نتونست  خاموشش کنه و اروم بشم.

 

تهیه و تدوین: کارگروه آموزش خانواده
علاقه مندان به همکاری در تولید محتوا، داستان نویسی و قصه نویسی، میتوانند از طریق 09033906213 نوع توانمندی خود را اعلام فرمایند
سرای محله دریاچه خلیج فارس- شرکت نرم افزاری توسیف

جهت شرکت در مسابقه از اینجا کلیک نمایید

به اشتراک بگذارید
0